على محمدى خراسانى

61

شرح كفاية الأصول (فارسى)

موضوع واقع شده است ، شما گفتيد اين امر مستلزم تركب قضيهء معقوله از دو جزء است و هو محال ، ما مىگوئيم كبراى كلى را قبول داريم كه هر قضيه‌اى بايد داراى سه جزء باشد و از جمله موضوع داشته باشد و گرنه يلزم تركّب آن از دو جزء كه محال است زيرا نسبت بدون منتسبين نخواهد بود اما اينكه حتما موضوع قضيهء ملفوظه يا حاكيه با موضوع قضيهء معقوله يا محكيه دو چيز باشد ، نه برهانى است و نه قرآنى . آرى در نوع قضايا ، موضوعها متعدد است . يعنى موضوع واقعى يا محكى يا معقول ، چيزى است و موضوع ظاهرى و ملفوظ چيز ديگرى است مثلا « زيد قائم يا بكر جالس » ، موضوع ملفوظ لفظ زيد يا بكر است كه از كيفيات مسموعه هستند و قرع سمع مىكنند ولى موضوع محكى و معقول معناى زيد و بكر است كه آن وجود خارجى جوهرى يا صورت ذهنيهء علمى مىباشد كه از كيفيات نفسانيه است و از آنجا كه احضار نفس معنى مستقيما ممكن نيست لفظ را حاكى از آن و طريق به آن و مرآت براى آن قرار داده‌اند و گرنه موضوع حقيقى قيام كه متّصف به اين صفت باشد معناى زيد است نه لفظ آن ، چون لفظ كه قيام و قعود ندارد و در قضاياى متعارفه لفظ به عنوان اينكه حاكى از معنى است موضوع يا محمول واقع شده ولى گاهى هم لفظ به عنوان نفس و شخص لفظ و نه به عنوان حكايتگرى از معنائى موضوع واقع مىشود و ما نحن فيه از اين قبيل است كه در زيد لفظ خود زيد موضوع واقع شده و حاكى از چيزى نيست آنگاه هم قضيه ملفوظهء ما موضوع دارد چون تلفظ به لفظ زيد شده است و هم قضيه معقوله ما موضوع دارد كه باز هم همان لفظ زيد مىباشد پس لفظ زيد متصور شده و لفظ زيد به زبان آمده است بدون اينكه آن را حاكى از معنى يا حاكى از نوع و صنف و مثل و يا حتى حاكى از خودش قرار دهيم . در نتيجه قضيهء ما سه‌جزئى است و كمبودى ندارد پس اشكال فصول مرتفع شده و صورت چهارم هم كاملا معقول و ممكن است قوله : و على هذا : مقدمه : اطلاق چيست ؟ و استعمال كدام است ؟ اطلاق داراى معناى وسيع‌ترى است كه هم بر اطلاق لفظ بر معنا صدق مىكند مثلا مىگوئيم لفظ اسد عند الإطلاق أي « عند استعماله مجردا عن كل قرينهء » بر حيوان مفترس دلالت مىكند و هم بر